بخش سوم آثار ارسالی به جشنواره مرزداران آب

کوثر مهرپرور

.

.

  • نامه ای به خدا
    این نامه را برای خدا پست می کنم
    غرق سکوت ، غرق صدا پست می کنم
    از این زمین بی سر و پا پست می کنم
    پیوست با هزار دعا پست می کنم

    یا رب … شکوفه می شکفد از کلامتان
    آغاز گشته نامه یقینا به نامتان
    در ابتدای نامه بگویم سلامتان
    ثبت است بر جریده عالم دوامتان

    یارب نگاه کن که درختان چه تشنه اند
    کوه و کویر و دشت و بیابان چه تشنه اند
    اینجا پرنده های غزل خوان چه تشنه اند
    در انتظار حضرت باران چه تشنه اند

    یارب دلم گرفته و در آن بهانه نیست
    از اتفاق سبز شکفتن نشانه نیست
    این روزها که می گذرد عاشقانه نیست
    گل نیست ، آب نیست ، غزل نیست ، شانه نیست

    هی آب پشت آب گذشت از مقابلم
    آتش گرفت جنگل آرامش دلم
    هی قطره قطره خشک شد از ذهن ساحلم
    چیزی به غیر گریه نمانده است حاصلم

    یارب نگاه کن دل بی سرپناه را
    آبی نمانده است عطش های آه را
    باید بهار کرد دوباره نگاه را
    باید گشود پنجره رو به ماه را

    مردم چقدر راحت از این آب رد شدند
    این خوب های خوب به اسراف بد شدند
    وقتی برای سبزه و گل ها لگد شدند
    آنگاه فکر ساختن حوض و سد شدند !

    این مردمان که با گل و ریحان غریبه اند
    با آیه های روشن باران غریبه اند
    عمریست با شکوه درختان غریبه اند
    با روح آفتابی انسان غریبه اند

    یا رب به حق چشم بیابان ترین ما
    آوازهای سوخته واپسین ما
    یا رب به حق این دل غربت نشین ما
    باران خویش را برسان بر زمین ما
    *
    اینجا دوباره نام تو حسن ختام ماند
    این نامه هم تمام شد و ناتمام ماند
    شاعر در انتظار جواب سلام ماند
    در انتظار بارش تو صبح و شام ماند …

حیدرمنصوری- بوشهر

.

.

  • این جا گلوی ریشه ها در خاک

چون تیر برق کوچه خشکیدست

از خواب خیس شاخه ها رفته

سیبی که دست بادها چیدست

در کوچه های تشنه ی این ده

در لحظه های داغ بی باران

ان گله های بی علف گم شد

در های و هوی خسته ی چوپان

از خانه های مرزی احساس

تا بغض سرد پیرمردانش

از لهجه های کودکان در خاک

تا خشکی خرداد وابانش

من قصه های دیگری خواندم

از روزهای شاد ابادی

ان جا که نبض چشمه می ریزد

در کوچه باغ سبز اجدادی

تصویر باغ تشنه زیبا نیست

کابوس مرگ تلخ پروانه ست

وقتی که اب از خواب دنیا رفت

دیگر که دنیا نیست, ویرانه ست

زهرا سلیمی  

.

.

هوالجمیل

از لب زخمی هامون خفقان می بارید
عطش وحشی صحرا به زمین می تابید

شعله در شعله ،از این داغ ،خبرها میسوخت
متن اخبار چنین بود: که دریا خشکید

دست بر دامن تفتیده ی صحرایی داغ …
چه سرابیست که از دور دلش میلرزید

طالع نحس قمر در تل عقربها بود
رود را تشنه ترین خشت زمین می بلعید

و زمین باز ترک خورد و دهانش وا شد
مثل پس لرزه که با مرگ به دنیا خندید

مثل آن شب که زمستان به سیاهی میرفت
نه سپیدی که کسی خواب پلیدی می دید

جگرِ پاره ی زابل،پرِ خون شد از درد
جام آبست دوایش! نرسید از خورشید

با کویر آنچه ک زیباست تویی ای باران
با تمنای نگاهی که ستاره پاشید

و خوش آن روز که باران سپیدی در دشت
بزند قرعه ی فالی به شکوه امّید

فاعل شعر من ،آبیست که میگوید باز
محو لبخند خدا هست زمین بی تردید

سمیرا یکه تاز – استان مرکزی

.

.

  • اگر امروز نوع آبیاری تغییر نکند فردا باید برای هردرخت آب معدنی سفارش داد. سعید رام
  • .
  • .
  • .
  • .
  • حامد غلامی
  • .
  • .
  • ” باز باران با ترانه “

    فرود آی از بلند ابرها بنشین به دامانها

    چراغان کن به قندیل طراوت،باغ و بستانها

    زمین از تشنگی صدها دهان واکرده است ای ابر
    بخوان،هان باز باران با ترانه باز باران ها

    حریر سبز جنگلها به آب ناامیدی رفت

    برآوردند از آغوش جنگل سر،بیابانها

    به شوقت چتر خود وارون گرفتم آی باران جان

    مبادا سکه ای بیرون فتد ز این قلک جانها

    به دست نا امیدی،آب پاکی باز میریزم

    شوی مهمان چشمم،گر نشینی روی مژگانها

    بدون آب،حتی آفتاب،آفت شود آری

    چنان آتش بگیرد دامن گلها و ریحانها

    بیا تا آب رفته باز هم آید به جو،مگذار

    برآرد سر به گردون پرچم فریاد انسانها

    زمین را با نخ باران،بزن پیوند با افلاک

    مهل گردد زمینگیر آرزوی این گلستانها

    بیا یک چشمه رو کن از زلال جاری لطفت

    ز جوش شعر تر سازم تو را هر لحظه دیوانها.

    شعبانعلی یازرلو- استان گلستان

  • .
  • .
  • -روی زمین
    باغ و درختان زیادی هست
    با این همه، اما
    باران هوای باغ‌های تشنه را دارد
    از دست‌های ما
    آیا به قدر استکانی، آب
    روی همین گلدان توی خانه می‌بارد؟!

    ۲-باغ‌ها
    در انتظار آب ایستاده‌اند
    چشمه‌ها به خواب رفته‌اند
    رودخانه‌ها و نهرها
    آب رفته‌اند
    غنچه‌ها میان دشت
    خشکشان زده
    تشنگی سراغ بچه‌های شهر آمده
    آه، این گناه ماست
    ما که پیش از این
    هوای آب را نداشتیم
    خاک خشک را
    برای بچه ها به جا گذاشتیم!

    ۳-رودخانه‌ها
    میان دشت‌ها
    پیچ و تاب می‌خورند
    می‌روند و می‌روند
    غنچه‌ها
    از کنار رودخانه آب می‌خورند
    باغبان
    پای جوی آب را
    میان باغ باز می‌کند
    هر که خواست غنچه را
    از میان بوته‌ای جدا کند
    باغبان به او
    اعتراض می‌کند
    بوته‌ها، درخت‌ها بزرگ می‌شوند
    عاقبت به باغبان خود
    هدیه‌ای قشنگ می‌دهند
    باغبان خدای خویش را
    شکر می‌کند
    شاخه‌ها به او
    میوه‌های رنگ رنگ می‌دهند

    پیام جهانگیری – اردبیل

  • .
  • .
  • ۱ برای هامون، ذخیره آسمان برای زمین

    بی نیازی ، بی گمان محتاج باران نیستی

    در سرت اندیشه ی عشق است ، طوفان نیستی

    دست ِ خالی ، تشنه لب افتاده ای اما بدان

    در مسیری جز مسیر چشمه ساران نیستی

    عشق در امواج گیرای تو اردو می زند

    خانه مجنون تویی ، گر چه بیابان نیستی

    ماهیان موج های مهربانت شاعرند

    از صدای شعر خوانی ها گریزان نیستی

    گر چه تنهایی ، می آید آسمان تا مقدمت

    شک ندارم در هوایی جز گلستان نیستی

    بی گمان اردیبهشت سیستان با تو خوش است

    گل به پایت ریخته ، اهل زمستان نیستی

    اهل عشقی ، اهل شوری ، اهل سازی ، اهل راز

    اهل دشتی ، بی گمان اهل خیابان نیستی

    موج موجت با زبان مادری زیباترند

    کفر گفته هر که گفته اهل ایران نیستی

    با غزل ، با مهر ، با تاریخ نامت زنده است

    گر چه بیهوشی یقین دارم که بی جان نیستی

    قلبت آرام است ، می دانی که فردا بهتر است

    ای پریشان آن قدر ها هم پریشان نیستی

     

    ۲ طلای روشن

    زمانه بر زمین تشنگان آسان نمی گیرد

    که خاک مُرده وقتی خشک باشد جان نمی گیرد

    دعا بس نیست باید دست بالا زد در این میدان

    نگو باران چرا در دوره ی بحران نمی گیرد

    یقین دارم سزای این همه اغفال ما باشد

    اگر امروز در این سرزمین باران نمی گیرد

    امیدت را به تدبیر خودت امروز محکم کن

    که باران هم بگیرد بی گمان چندان نمی گیرد

    به هوش ای مردم هشیار! دوره دوره ی سختی ست

    کسی امروز قدر آب را ارزان نمی گیرد

    برای درد امروزی که در خاکت پدیدار است

    به جز تدبیر و همراهی کسی درمان نمی گیرد

    طلای روشن است این قطره های مانده در عالم

    به جز نام طلا این قطره ها عنوان نمی گیرد

    برای قطره های آب اهل مرزداری باش

    که انسان جز به تدبیر خودش سامان نمی گیرد

  • علی سلیمانی – تهران
  • .
  • .
  • به نام خدا

    (( سرمایه ی فردای من و تو ))

    دیگر بشری نیست که بی تاب نباشد
    یک روز اگر روی زمین آب نباشد

    این نعمت پاکیست که ما غافل از آنیم
    آب از سرمان می گذرد قدر ندانیم

    ای کاش فضا خالی از این مشک نگردد
    باران بزند تا که زمین خشک نگردد

    با ریشه ی خشکیده که در پای درخت است
    بی آب شدن را بنویسید چه سخت است

    روی سرمان سایه ی فردای من و توست
    این مایه که سرمایه ی فردای من و توست

    تا هست نیاز همه هستی و بشر آب
    یعنی که صدف کل زمین است و گهر آب

    با منطق اگر فکر کنی ، می شود آباد
    در دورترین منطقه ها باشد اگر آب

    ایمان تو مستلزم اعجاز نباشد
    تا هست ز هر معجزه ای معجزه تر آب

    صد شکر دمی را که خدایا لب چشمه
    من بودم و چشم تر و تصویر تو در آب

    افسوس که قدر دو سه دریای بزرگ است
    این قدر که با دست بشر رفته هدر آب

    وقتی که حیات همه وابسته به آب است
    پیداست نگهداری از آن عین ثواب است

    بر زندگی اش خورده گره زندگی آب
    هرکس بشود مانع آلودگی آب

    آینده نگر از هدف خود نکشد دست
    آینده نگر فکر عملکرد درست است

    ما متحدیم این شده ایمان من و تو
    بالاست اگر پرچم ایران من و تو

    مصرف که بهینه بشود غصه روا نیست
    جایی که خدا هست چه جای نگرانیست

    علی مردی پور – اصفهان

  • .
  • .
  • هامون به التماس باران – سعید آشتاب
  • چاه نیمه سیستان – سعید آشتاب

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

 قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی